پزشکی

این معلم ها فقط یک دانش آموز دارند! | بیماری

: این معلما فقط یه دانش آموز دارن!

: شاید کلاسای درسشون خالی باشه، اما تعطیل بردار نیس. معلم مدرسه ان، مدرسه ای با یه دانش آموز شاید هم دو یا سه دانش آموز. هرچه هست تعداد علم آموزانشون به تعداد انگشتان یه دست هم نمی رسه. اونا در روستاهای کوهستانی با جاده های ناهموار و سخت تدریس می کنن؛ معلمایی عاشق.
روزنامه «ایران» اضافه کرده: طبق آمارهای رسمی آموزش و پرورش 120 مدرسه تک علم آموزی در کشور هست که بیشتر این مدارس در نقاط دورافتاده دهاتی هستن. مسئولان آموزش و پرورش میگن صدها مدرسه دیگه در کشور هست که کمتر از پنج دانش آموز دارن. مسئولان آموزش و پرورش فکر می کنن وجود این مدارس نشون دهنده عدالت آموزشی در کشوره و اینکه حتی یه دانش آموز هم می تونه به آموزش برابر با بقیه دسترسی داشته باشه.
اصلا مدرسه رو تعطیل نمی کنم
مصطفی داغمچی معلمیه که تجربه تدریس به دو یا سه دانش آموز رو در روستای «حاج شیخ موسی» شهر بابل داره. دهاتی کوهستانی با جاده های ناهموار. جاده دهاتی اونقدر ناهمواره که اون در مدت تدریسش در داهات می مونه. در سال جاری به دلیل مشکلات شخصی تصمیم گرفته یه مدت در شهر بمونه.
«حاج شیخ موسی» در زمستون، سرد و بد آب و هواست و بیشتر اهالی واسه زندگی به روستاهای مجاور می رن. در این فصل چند خونواده بیشتر در داهات نمی مانند و بچه هاشون رو هم در روستاهای دیگه به مدرسه می فرستند. هر سال یک تا چند دانش آموز در ده باقی می مانند و تابستون که از راه رسید، بقیه اهالی که حدود ۱۵۰ نفرهستند، واسه کار و تفریح برمی گردن.
داغمچی میگه: «خوبه آموزش و پرورش واسه همه بچه ها امکان تحصیل جفت و جور می کنه اما اگه واقعیت رو بخواین واسه معلما زیاد هزینه نمی کنه یا سرباز معلم می فرستد یا معلمای حق التدریس با حقوق خیلی کم. به خاطر همین هم معلما معمولاً دل به کار نمی دن. من به عنوان سرباز معلم 2 سال در شیخ موسی تدریس کردم و 2 دانش آموز داشتم. علم آموزی که کلاس سوم بود، از نظر درسی واقعاً عقب بود. معلم سال قبلش هم سرباز معلم بود و نتونسته بود براش وقت کافی بزاره. من خیلی کار کردم تا این دانش آموز پیشرفت کنه، نتیجه هم گرفتم. باور کنین سواد خوندن و نوشتن درست و حسابی هم نداشت. حالا هر دو اونا پیشرفت کردن و به مدرسه نمونه دولتی می رن.»
اون کارشناس مدیریت آموزشیه. وقتی که سرباز معلم بود ماهی 80 هزار تومن حقوق می گرفت و حالا 500 هزار تومن: «آموزش و پرورش وقتی می بینه مدرسه ای زیر 12 دانش آموز داره، نه امکانات آموزشی میده و نه حقوق و امتیازات درست و حسابی واسه معلم در نظر میگیره. این سیستم مدرسه، معاون و مدیر نداره و همه چیز وابسته به تلاش معلمه. با این همه من هیچ وقت کلاس درس رو تعطیل نمی کردم. به خاطر همین هم عزممو جزم کردم در داهات بمونم و منظم و مرتب به کلاس درس برسم. کلاسامون شاید خیلی دراز مدت نباشه اما همیشه برگزار می شه، چون هوای روستای شیخ موسی خیلی سرده. به دو علم آموزم می گفتم کمی دیرتر بیان اما کلاس رو تا ساعت 12 ادامه می دادم؛ البته همیشه وقت اضافه میاریم. شاید واسه همینه که پیشرفت درسی هر دوی اونا عالی بود. الان که والدینشون اونا رو به مدرسه دیگری بردن، گفتن اونا نه فقط از بچه های دیگه کمتر نیستن که از بعضی جهات هم جلوترند. ادعا نمی کنم معلم کاملی هستم اما تا جایی که میتونم براشون وقت می ذارم.»
داغمچی اما روزگار سختی رو در داهات گذرونده و شاید واسه همینه که امسال وقتی صاحب فرزندی شد، عزمشو جزم کرد یه مدت تدریس رو متوقف کنه: «معلم یه مدرسه 2 نفره بودن، اونم تو یه روستای سرد و کوهستانی به خودی خود سخته. حالا تصور کنین ماهی 500 هزار تومن هم حقوق بگیری و بیمه هم نباشی، شک نداشته باشینً همه چیز سخت تر می شه. بعضی وقتا اونقدر هوا سرد می شد که مجبور بودیم تو یه اتاق بمونیم. با بچه کوچیک خیلی سخته اما با این همه من عاشق کارم هستم. الان حاضرم با همین حقوق فقط با کمی امکانات بیشتر واسه زندگی به داهات برگردم.
اون از روابط گرمش با 2 علم آموزش میگه؛ اینکه با اونا در زنگ تفریح در حیاط پر از چاله چوله مدرسه بازی می کرده: «معلم مدرسه تک علم آموزی بودن حتی سخت تر از اینه. این مدارس بازرس ندارن و اگه معلم عاشق کارش نباشه می تونه دانش آموز رو به حال خودش رها کنه. در این سیستم معلم هم مدیره و هم آموزگار و همه نمرات دست خودشه، همه چیز به وجدان معلم بستگی داره. من وقتی سرباز معلم بودم هم با بچه ها عالی کار می کردم. الان یکی شون رشته اول ریاضیه، یکی هم در رشته علوم انسانی درس می خواند. سالهاست با این دو شاگردم رابطه دارم و از پیشرفت درسی شون باخبر میشم.»
بی عدالتی مثبت واسه معلمان مدارس چند علم آموزی
مهدی بهلولی، کارشناس آموزش و پرورش طرح ایجاد مدارس تک علم آموزی رو به درد بخور می دونه: «طرح اصلی این کار قبول کردنیه چون همه دانش آموزان باید دسترسی برابر به آموزش داشته باشن. بعضی وقتا این روستاها اونقدر صعب العبورند که دانش آموز توان رفتن به روستای بغل دستی رو هم نداره و باید در روستای خودش درس بخونه. معلمان این مدارس شرایط واقعاً سختی دارن به این معلما «معلمان بیتوته ای» هم میگن. چون به دلیل شرایط سخت آب و هوایی مجبورند در روستای محل کارشون بیتوته کنن. خیلی از این معلما هنگام رفت و اومد در جاده های دهاتی جون شون رو از دست دادن یا در برف مونده ان و دست و پاشون قطع شده. واسه این معلما باید بی عدالتی مثبت در نظر بگیرن. این معلما انگیزه واقعاً بالایی دارن و در برابر این همه فداکاری باید امتیازات خاصی به اونا تعلق بگیره، درحالی که معمولاً اونا از دست کم امکانات هم بی بهره ان.»
به گفته اون این معلما معمولاً چند پایه رو با هم تدریس می کنن و در دهاتی که زندگی می کنن از امکانات اولیه رفاه و آسایش بی بهره ان اما با این همه با تموم سختیا کنار میان.
یونس سیفی دیگه معلمیه که در استان آذربایجان شرقی و در روستاهای شهرستان «چاراویماق» معلمه. دهاتی با سرمای استخون سوز و جاده هایی صعب العبور. سیفی هم هر سال دو یا سه دانش آموز داره: «وسعت شهرستان چاراویماق زیاده اما 32 هزار نفر جمعیت داره. روستاهای این منطقه بسیار محرومند، برق و راه ندارن و خیلی هم سردند. بیشتر مدارس این روستاها کانکسی ان و والدین هم تمایلی ندارن بچه شون به مدرسه بره و بهتر می دونن کار کنه. به خاطر همین همه سختیا روی دوش معلمه. من که معلم رسمی ام به خاطر همه این سختیا در آخر 300 هزار تومن به حقوقم اضافه می شه که اونم هزینه رفت و اومد و خورد و خوراک در داهات می شه.
یونس سیفی در همون مدرسه ای زندگی می کنه که به سه شاگردش در پایه های اول، چهارم و پنجم ابتدایی درس میده. چون در فصل سرما اصلا امکان رفت و اومد وجود نداره: «دانش آموزان در این روستاها دو زبانه ان و تدریس به اونا مخصوصا در مقطع ابتدایی بسیار سخته چون در این روستاها معمولاً تلویزیون و امکانات دیگری نیس و وسایل کمک آموزشی مناسبی هم وجود نداره، دانش آموز واسه اولین بار فارسی رو در مدرسه می شنوه. معلم باید به سه دانش آموز در سه پایه جور واجور تو یه ساعت درس بده. یکی فارسی، یکی ریاضی و اون یکی هم علوم. آموزش واقعاً سخته. کاش آموزش و پرورش دانش آموزان روستاهای نزدیک رو با هم تجمیع کنه و مجتمع آموزشی براشون بسازه و سرویس رایگان در نظر بگیره که هم در هزینه آموزش و پرورش صرفه جویی شه و هم این دانش آموزان به کیفیت آموزشی بهتری برسن و با رد و بدل کردن فرهنگی از تنهایی مدارس تک یا چند علم آموزی دربیایند.»
این معلم میگه هیچ وقت در مدرسه اش وقت اضافه نمی آورد، چون مجبوره طی 5 ساعت، بیشتر از 15 کتاب تدریس کنه: «معلم در این نوع آموزش تحت فشار زیادیه؛ چون کارایی دانش آموز خیلی پایینه. امسال شاگردی دارم که کلاس ششمه اما حتی اسمش رو هم نمی تونه بنویسه. معلم سالای قبل این دانش آموز، قراردادی بوده و به خاطر سختی عبور و مرور، سه ماه هم نتونسته به مدرسه بیاد، البته با حقوق 300 هزار تومانی، توقعی هم از اون نمیشه داشت. از طرفی مدارس تک علم آموزی یا چند علم آموزی سرانه نمی گیرن و خود معلم مجبوره هزینه های مدرسه و وسایل کمک آموزشی رو بپردازه.»
سرمای زمستون و جاده ای سنگلاخی و دهاتی در پیچاپیچ کوه و دره؛ در این داهات علم آموزی هست که شاید چند سال دیگه معلم شه و نسل بعد از خود رو تربیت کنه یا دهیاری موفق که روزای درخشانی رو پیش روی روستایش بزاره یا یه جراح قلب یا… همه میدونیم دست و بال آموزش و پرورش هم تنگه و تا همین اندازه هم که اجازه نداده چراغ مدرسه خاموش شه، ستودنیه. اما این به کنار؛ واقعاً قیمت تربیت یه آدم چقدره؟ 300 هزار؟ 500 هزار؟ 750 هزار؟ یه میلیون؟ یه میلیون و 500 هزار؟ شما حساب کنین؛ تربیت یه آدم چقدر می ارزه؟

منبع :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *